العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

45

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

او را از نماز باز نميداشت تا نمازش تمام شد . در كافى است عبد الله بن حارث گفت حضرت زين العابدين شيشه‌اى از مشك در جا نماز داشت هر وقت به نماز ميايستاد از آن بر خود ميماليد . حضرت صادق فرمود يكى از غلامان زين العابدين عليه السلام در شب سردى با امام برخورد نمود كه جبه و ردائى از خز و عمامه‌اش نيز از خز بود و خود را غاليه ( عطر مخصوصى ) عطر آگين كرده بود . غلام عرضكرد آقا در چنين ساعتى با چنين سر وضعى كجا تشريف ميبريد فرمود ميروم به مسجد جدم پيغمبر تا از خداوند حوريه خواستگارى كنم . ثمالى گفت زين العابدين را ديدم نشسته يك پاى بر روى ران ديگرش نهاده گفتم مردم اين طور نشستن را زشت ميشمارند و ميگويند اين نشستن خداست ، فرمود بواسطه خستگى و رنجورى اين طور نشسته‌ام خدا را خستگى و رنج فرا نميگيرد و خواب و چرت برايش نيست . حضرت صادق فرمود على بن الحسين وقتى سوار ميشد روى مركب خود پارچه‌اى از مخمل قرمز مينهاد و بر آن سوار ميشد . حضرت صادق فرمود زين العابدين عليه السلام سه مرتبه مريض شد هر مرتبه وصيت مخصوصى ميكرد پس از بهبودى وصيت خود را اجرا مينمود . در امالى شيخ است كه فاطمه دختر امير المؤمنين چون ناراحتى حضرت زين العابدين را از عبادت مشاهده كرد ، رفت پيش جابر بن عبد الله انصارى فرمود جابر تو كه از صحابه پيامبرى ما بر شما حقوقى داريم يكى از آنها اينست كه اگر ديديد يك نفر از ما خود را از پرستش و عبادت زياد بكشتن ميدهد او را تذكر دهيد و بخواهيد جان خود را حفظ نمايد . اينك على بن الحسين عليه السلام يادگار برادرم چنان رنجور و ناتوان شده و از زيادى عبادت پيشانى و دو كف دست و زانوانش پينه بسته جابر به طرف خانه زين العابدين رهسپار شد ، درب خانه حضرت باقر محمد بن على با چند نفر از بچه‌هاى بنى هاشم بودند جابر آن جناب را ديد مىآيد گفت راه